تبليغاتX
فتووبلاگ آبادان
 
   
     
 
 
 

مهر 1388 - آبادان - ساحل بهمنشیر - منطقه سَده


گلّافی : علم و هنر ساخت لنج و شناورهای چوبی.

هنرِ گلّافی که به ساخت لنج های چوبی در جنوب ایران اطلاق می شود به سرعت رو به زوال و فراموشی میرود. گلّافان در بخشی از کار خود که به «کلفات» مشهور است، به شکل ریتمیکی به کوبیدن چکش بر میخ و چوب می پردازند.

برای محکم شدن چوبها از میخهای بلند و درشتی شبیه میخ طویله استفاده میشود. به دور میخها الیاف پنبه ای که روغن اندود شده است تابیده  و سپس با سرعت و مهارت خاصی کوبیده می شوند.

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

آبادان - ساحل بهمنشیر - سَده

1388

یکی از درسهایی که از عکاسی آموختم « فرصت شناسی » بود . به این معنا که هیچ نکته ، سوژه و کاری را به فردا حواله ندهم . همان روز و همان لحظه کار را تمام کنم . شاید فردایی در میان نباشد . خواه گرفتن عكس باشد،خواندن كتاب ، گفتن حرفي يا ... . یکی از مواردش همان درختان سدر جزیره مینو بود .

این عکس را صبح یک روز جمعه‌ي مهرماه از کنار کارگاه لنج‌سازی گرفتم . دو سه روز بعد که برحسب اتفاق از آنجا عبور می کردم این درخت خشک ، قطع شده بود و دیگر به خاك‌اره‌ها و الوارهای خردشده فخر نمی فروخت.

عکاسی به من آموخت که وقت تو نَفَس توست ، میان دو نَفَس ، یکی گذشته و یکی ناآمده . روز ، امروز است ، و امروز این ساعت ، و این ساعت ، این نَفَس است . همان کسری از ثانیه ، همان بی‌ادامه ، همان « دَم » ، که جاودانه می‌شود در قاب زندگي  .

...

به نفس‌های‌ بي‌شمار ِ بی‌بازگشتي می‌اندیشم كه از تُهي سرشارند و عُمر ، كه مي‌گذرد.

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 


 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

جنوب ِ تانک فارم - آبادان - 1388

توضیح :

 پلیت ، تانک‌فارم ... بازدیدکنندگان غیرآبادانی خرده نگیرند.فرهنگ ِ شفاهی آبادانی با واژگان صنعتی به گونه‌ای دلچسب آمیخته ‌شده‌است و ترکیبهای گویشی رندانه‌ای مثل کِنارپلیت ، بیس لَمبر ، کُفیشه،سَلویچ، کواتر‌شُلی ، فِیدوس ، چینووی ،هُسپیتال ، سِمنت ، سِکل ، پَمپوز ، لین ، تیل ،مِنافیس ، دِیری فارم  ، بیلَر ، بیلرسوت ، لاندری و ... در زبان عامیانه بوجود آورده‌است.

این امر می تواند به‌عنوان یک موضوع بکر در مطالعات زبانشناسی و جامعه شناسی مورد توجه ، تفسیر ، ارزیابی و تحلیل علمی قرار بگیرد.


زخمهاي زير غبار - تجربه‌ي يك عكاس



 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

سپیده دم بهمنشیر - آبادان 1388






-  کدامیک از این دو مدل عکاسی بیشتر با شما مطابقت دارد؟(دکتر نعما محمدیان روشن)

- فتوژورنالیسم، گواه تاریخ . (مقاله ای از هووارد چاپنیک/ترجمه اسماعیل عباسی.)


 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

خرمشهر - مهر 88

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

آبادان - کوی کارگر



شما كدام مدل عكاسي را انتخاب مي‌كنيد؟


 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

شرق کارون - 1388

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

شرق کارون - 1388


 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

حضور در هستی  عنوان فتووبلاگ دیگر من و شامل عکسهایی است که در مسافرتها یا لحظه های ناب گرفته ام. با توجه به اینکه فتووبلاگ آبادان را فقط مختص عکسهایم از آبادان قرار داده ام ، مدتی است «حضور درهستی » را روی سرویس دهنده ی بلاگ اسپات راه اندازی کردم تا محدودیتی روی موضوعات وجود نداشته باشد.

در آنجا عکسهایم را به تدریج بارگذاری می کنم و سعی خواهم کرد فعلاً بخش نظرات و لینک ها را غیرفعال نگهدارم و ارتباطات مجازی خود را بیشتر در فتووبلاگ آبادان پیگیری کنم. 

در تدارک سامان دادن به قالب ، وضعیت و نوع نگاه در فتووبلاگ آبادان نیز هستم . ولی هنوز به نگاه کلان نگری در این خصوص نرسیده ام که امیدوارم با درج انتقادات و پیشنهادات خود در مورد نتایج ، کارکرد و نقاط قوت و ضعف سه سال و نیم فعالیت این فتووبلاگ ، مرا یاری کنید.

ضمن درج لینک «حضور در هستی» در قسمت پیوندهای فتووبلاگ آبادان ، شما را به دیدن لحظه های واقعی حضورم در هستی - آن لحظه هایی که « واقعاً » جهان را زیسته ام و توجیهی برای مصرف هوا و خیلی چیزهای دیگر داشته ام - دعوت می کنم.

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

سایت eBay  مکانی است مجازی که در آن همه چیز خرید و فروش می شود . درواقع  یک جور سمساری مدرن است. از شیرمرغ تا جان آدمیزاد - بله جان آدمیزاد - آنجا پیدا می شود و فرقی هم نمی کند که کجای دنیا ساکن هستید . با افزودن مبالغی روی قیمت هرکالا بعنوان هزینه ارسال ، آنرا صحیح و سالم به دستتان میرساند. جالب است که چندی پیش یک دختربچه مادربزرگش را برای فروش روی این سایت قرار داده بود! که البته بعداً مشخص شده خود مادربزرگ هم در این کار دست داشته و اصل موضوع یک شوخی بوده است .

اما مدتی است یک شیء جالب  برای فروش روی سایت قرار گرفته است . یک مجموعه ی چهارتکه ای کارد و  چنگال و قاشق غذاخوري روميزي بهمراه يك كارد ماهي خوري استیل انگلیسی که حدود سالهای 1950میلادی در باشگاه انکس آبادان مورد استفاده قرارمی گرفته است . بر روی همه آنها نام شرکت A.I.O.C  یا همان شرکت نفت ایران و انگلیس حک شده است .

پس از کشف یک میدان نفتی به سال 1906 در مسجد سلیمان ، A.P.O.C  یا شرکت نفت انگلیس و پارس تاسیس شد . این شرکت اولین شرکت بهره برداری از ذخایرنفتی خاورمیانه بود. بدنبال تحولاتی در سال 1935 به شرکت نفت انگلیس و ايران A.I.O.C  تغییرنام داد و طی رخدادهای مهم تاریخی در سال 1954 جای خود را به British  Petroleum داد . در حقیقت A.I.O.C  یکی از ریشه های BP محسوب میشود.

این مجموعه ی به ظاهر کم ارزش ، بیشتر از اینکه به لحاظ قدمت ، قیمت یا نوع کالا ارزشمند باشد ، از نظر مطالعات  تاریخی و از منظر مطالعات جامعه شناسی و تاریخ استعمار بسیار قابل توجه است .


با اینکه این مجموعه نسبتاً شیک با پول نفت بی زبان ایران ساخته شده است  اما این عکسها نباید موجب تورم احساسات نوستالژیک شود . می دانید چرا؟

مرتبط : 19 1951 newspapers IRAN OIL CRISIS Mossadegh v BP OilCo

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

آبادان - ساحل بهمنشیر

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

مجموعه‌ي «جانباز» ، مقام اول جشنواره‌ي مقاومت «پايتخت پنجره‌ها» در بخش مجموعه‌ي مستند .

عكاس : امين نظري

بياد جانباز شيميايي  شهيد « ناصر سلطاني فرد »

روحش شاد.


مرتبط :

* تك عكس هاي برتر جشنواره‌ي مقاومت «پايتخت پنجره‌ها»

* معرفي برترينهاي جشنواره ي هنري مقاومت «پايتخت پنجره ها»


 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

علي سراج همداني 

نويد ريحاني

زينب روستايي

محمدباقر عسكرپور

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 
عكسهاي Francis C. Tucker  از ايران در سال 1973 (1352 شمسي) عكسهاي ديدني و قابل اعتنايي هستند. تعدادي از اين عكسها مربوط به آبادان مي شوند . معماري ، نوع لباس، كسب و كار ، صنعت و روحيه شاد مردم ، موضوعاتي هستند كه وي بعنوان سوژه در اين شهر انتخاب كرده است. اين عكسها درحال حاضر دركتابخانه دانشگاه ويسكانسين-ميلواكي( University of Wisconsin-Milwaukee)  نگهداري مي شوند و تعدادي از آنها بصورت ديجيتالي قابل نمايش‌ اند.

عكسهاي گرفته شده از آبادان
عكس هاي ايران













 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

بارخدایا
برمحمد و آل او درود فرست
و در حال «خشنودی و خشم » ، دوری از گناه  را در دنیا و آخرت روزی ام بفرما
تا در مقابل آنچه از آنها به من رو می آورد یکسان عمل کنم و همواره بنده‌ي تو باشم
و رضایت و خشنودی تو را بالاتر از خشنودی دوستان و خشم دشمنانم قرار دهم
تا دشمنم از ستم من آسوده و دوستم از طمع بردن به دوستی من نومید گردد
و مرا از کسانی قرارده که در هنگام خوشی تورا همانگونه می خوانند که در هنگام اضطرار
که تو ستوده شده و بزرگی
صحیفه سجادیه


به مناسبت هفته دفاع مقدس وگرامیداشت شکست حصرآبادان، جشنواره فرهنگی، هنری با عنوان " پایتخت پنجره ها " دررشته های داستان، شعـــر، عکــس، نمایشنامه خوانی وبرگزاری شب فیلم باپخش فیلم های کوتاه دفاع مقدس درآبـــــــــادان برپا می شود.

مهدی کیخــــا رئیس حوزه هنری خوزستان ضمن اعلام این خبر،هدف ازبرپایی این جشنواره راگرامیداشت حماسه بزرگ شکست حصرآبادان، بزرگداشت شهدا و جانبازان و تولید آثار فاخر هنری در عرصه دفاع مقدس برشمرد و از همه علاقمندان به خصوص هنرمندان جوان برای حضور فعال در این جشنواره دعوت کرد. او هم چنین از تشکیل دبیرخانه دائــــــمی این جشنواره درحوزه هنری آبادان خبر داد.

حبـــبیب پیـام سرپرست حوزه هنری آبادان نیز ضمن بیان شرایط حضور هنرمندان و علاقمندان در این جشنواره، از شرکت کنندگان درخواست کرد، آثار خود را با موضوع دفاع مقدس و شکست حصر آبادان ارسال کنند. وی افزود داوری آثار ارسالی توسط اساتید برجسته دانشگاه و نخبگان هنری استان انجام می شود.

به برگزیدگـــان هر بخش جوایــــزی اهدا می شود و آثار برگزیــده نیز به صورت کتــــاب منتشر خواهد شد.

مهلت ارسال آثار تا ۲۷ شهریور، بررسی آثار و اعـــلام اسامی منتخبین ۳۰ شهریور و تاریخ برگزاری اختتامیه ۵ مهر مصادف با روز شکست حصر آبادان می باشد.

دبیرخانه دائــــمی این جشنواره به نشانی آبـــادان، چهارراه احمد آباد، طبــــقه فوقانی سینما ایران، حوزه هنری آبــــــادان دایــــر می باشد

شماره تماس در ساعات اداري  4421028 -0631  و  4435966 -0631 خانم اسفندياري

ايميل : abadan.hozehonari@gmail.com


 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 


تیم فوتبال شاهپوری آبادان

Abadan Shahpoori soccer team 1933

- فوتبال در آبادان - 1

درخواست دوستانه : کسانی که دستی در ترمیم عکسهای قدیمی دارند ، قبول زحمت فرمایند .

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

بلبل گفت : خدایا این همه نخل ، این همه خرما ، من برای چه آواز بخوانم ؟

خدا گفت : برای همین ها که هستند .

بلبل گفت : من میان این همه این ها کسی نمی بینم .

خدا گفت : خودت را مگر فراموش کرده ای ؟

بلبل گفت : مگر می شود با این همه خار آواز خواند ؟

خدا گفت : به خرماها نگاه کن . خار در گلو بهتر است یا در دل یا در بال ؟

بلبل کمی مکث کرد .
بلبل کمی بیشتر مکث کرد
وگفت : خاری که من در گلو دارم از این همه این هایی است که عاشق صدای من اند .

خدا گفت : پس برای همین این هایی که آواز تورا عاشقند بخوان .

بلبل گفت : خاری که در دل من است از چشم های همین این هاست .

خدا گفت : برای همین چشم هایی که تورا مشتاق اند بخوان .

بلبل گفت : خاری که در بال من است از سنگ کودکان و بزرگان همین هاست .

خدا گفت : بخوان .

بلبل گفت :
پرواز کرد وخدا ماند با این همه خرما چه کند . برای این همه این هایی که مانده اند سراسیمه و مشتاق چه کند . چه کند که آوازش را بشنوند و زیر سایه اش بیارامند ؟ پس خرماها را بر سر تیغ برافراشت . تا شاید روزی بلبلی آشیانه گم کند و بیاید بنشیند و برای دل این همه این ها خدا بخواند .

 متن : استاد سعید باجووند - وبلاگ ادب


مثل عمر بزرگانی است که نمیگذارند حاصل عمرشان مفت و بی بها از کف برود و حاصل و محصول عمرشان را با چنگ و دندان حفظ میکنند. آری، شهد شیرین نباید بی رنج و زحمت نصیب دیگران گردد و رسم عاشقی خطر جوئی و فدا شدن را میطلبد . گاهی هم به تیر معشوق زخمی گردیدن .

متن : حاج آقا بختیاری - وبلاگ با شهیدان آبادان


در خلال حافظ خوانی ها ، دوست فرهیخته ای پرسید :

- نشانه گذاری (اِعراب) در شعر حافظ ، باشد یا نباشد؟

گفتگویی در گرفت و هر کس به فراخور دید و نظر ، سخنی گفت . ضمن احترام به همه نظرات ، پاسخ خود را با این پست اعلام میکنم .

توضیح :

این عکس را در نخلستانهای حیّر  گرفتم . هیچگونه ویرایش دیجیتالی یا چیدمان غیرطبیعی و عمدی در این تصویر وجود ندارد . آنچه می بینید را بنویسید . این یک مسابقه نیست و شما کاملاً مختار هستید که برداشت های آزاد و البته قابل دفاع خود را از این عکس ، درج کنید . پاسخ من در مورد نشانه گذاری ، برآیندی از برداشتهای شما خواهد بود.

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

نی زار های جنوب آبادان


ره ني پيچ و خم بسيار دارد
نوايش زير و بم بسيار دارد...نی نامه


 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

نه

شک نکن.

به این ترکشها شک نکن

و به جان هایی که سپر شدند ، پاره پاره ، سوخته

تا آبادان بماند.

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

کوچه باغ های بهمنشیر (کوی کارگر)

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

او دست مرا گرفت ، تا پا نخورم                          تا غصه ی تنهایی دنیا نخورم

صدبار به چشم ِ ناشناسش دیدم                تا وقت ِ ظهور ، دیدمش ، جا نخورم

 صلوات...

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

خانه‌اي كه تاريخ ساخت آن به اواخر دوران قاجار ميرسد

خيابان دبستان - آبادان

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

پلاک برق ، کنار در ورودی یک خانه قدیمی

آبادان ، منطقه امیری

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 


اينهم يك عكس تاريخي از همين ناحيه در سال 1945  :


 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

آبادان - منازل شرکت نفت - جنب استخر پنج مهر

Abadan oil refinary labour houses

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

هر کودک با این پیام به دنیا می آید ، که خدا هنوز از انسان ناامید نیست . خدایی که هر روز در خلقی جدید است ، همو که ناامیدی را گناهی نابخشودنی در حد کفر و شرک می داند. انسان ، موجودی است که بنا به اختیار و تواناییهایش ، می تواند بدی را به خوبی و غم را به شادی تبدیل کند .

امروز ، مردی پا به عرصه این خاک نهاد که تا قیام قیامت ، - حتی دشمنانش -  عدالت را با او می سنجند و خطاب به همیشه ی تاریخ می گوید :

« دنیا ، خوابی است که اگر باورش  کنی ، باخته ای »

باید بخوانیم این کلام گهربار را ، بارها و بارها...تا در جانمان بنشیند . تا بدانیم وقتی هدف ما مقدس و خیر است ، وقتی نگاهمان پاک است ، وقتی به طمعی یا توصیه ای قدم برنداشته ایم ، کسانی هم هستند که  سلایقی دیگر دارند . زانوی غم بغل گرفتن چاره نیست . به زندگی بیاندیشیم ، به عزیزانمان ، شهرمان ، وطنمان .
ما در مقابل اینهمه ، مسئولیم .

مبادا که از تلاش مثبت ، از امید ، از خواندن ، نوشتن ، دیدن ، کار کردن و خندیدن دور شویم.
مبادا که از رحمت خدا نومید شویم .
مبادا که مسیر خیراندیشی و نوعدوستی ، از ما خالی شود .
مبادا که عقل ما تعطیل شود و فراموشی و تخدیر جای آن را بگیرد .
مبادا که چراغ عاطفه مان خاموش شود و کینه و نفرت و نومیدی برافروزد.

و یادمان باشد که ساحل بهانه ایست ، «رفتن» ، رسیدن است تا دوباره دست به دامان علی(ع) شویم :

«نیک اندیشی ، آدمیان را به نیک رفتاری رهنمون می سازد »
 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

جزيره مينو

تاقبل از آن سفر ، از تنها رفتن به مینو واهمه داشتم . از اشباح ، خش خش های مرموز میان نیزارها ، و چیزی که نمی دانستم چیست ، میترسیدم. آدمیان دشمنند با آنچه نمی دانند.*

آن روز ، رزمنده ای عزیز که افتخار همراهی اش را داشتیم گفت که اینجا روزی یکی از مقرهای گردان قائم(ع) آبادان بوده است . خانه ای در نقطه صفرمرزی. تعریف می کرد که چگونه ، چه کسانی در همین نقطه با تیر مستقیم شهید شدند ، زخمی شدند ، شیمیایی شدند...

یادآوری خاطرات تلخ ، می گوید که هر وجب از این خاک ،اين آب ، اين هوا ، اين سرزمين پهناور ،  با خون حفظ شده است .

حالادیگر از مینو نمی ترسم . مینو خلوتگاه است ، عبادتگاه ، پیشانی سجده ...

دلم که می گیرد ، خاکستری که می شوم ، بی تاب ،  میرانم به سمت مینو .

مینو مرا میخواند.

مینو یعنی بهشت.



*: حدیثی از مولاعلی(ع) در نهج البلاغه

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 
عصري برما تمام شد.

عصري ديگر را آغاز كنيم .

شروعي دوباره .

به احترام ِ آرزوهاي نجيبانه‌ي همه‌ي ايرانياني كه خواستند براي سرزمين‌شان كاري كنند و " راي " دادند.

حجت بر ما تمام شد .

از امروز ، آبادي و سرافرازي براي ايران و ايراني ، تكليف كساني است كه راي مردم را - چه موافق ، چه مخالف

- به خود اختصاص دادند.

حضور مردم در اين انتخابات به هر نحو ممكن و با هر عقيده‌اي ، بالاترين سرمايه ملي بود.

خواست راي دهندگان ، اين است : تفكري كه راي آورد و مجموعه تفكراتي كه به هر ترتيب راي نياوردند ، نهايت

امانتداري را در مورد اين سرمايه‌‌ به خرج دهند .


سلام ، ايران .

سرزمين مادري .

دست در دست همه‌ي  برادران و خواهران‌ام   ،

براي ماندگاري‌ و آبادي‌ات  مي‌كوشم .

آهسته ، پيوسته ...

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

سيدمحمد خاتمي / آبادان

سیدمحمدخاتمی در آبادان: 

«اگر موج آمدن مردم در روز انتخابات شکل بگیرد هیچ سازوکاری نمی تواند رای مردم راعوض کند.»

 

سیدمحمد خاتمی - آبادان

حسینیه ثارالله - جوار بیت مرحوم آیت الله جمی

گزارش تصویری "کلمه" از حضور سیدمحمدخاتمی در آبادان 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 تقديم به پدرم

به پاس چهل‌و‌چند سال تلاش شرافتمندانه در صنعت نفت

پدر ، درميان ساير كارآموزان آموزشگاه حرفه‌اي ، دهه 40

پدر ، بازنشسته شد . قانون بازنشستگي شركت نفت ، بر اساس سن تنظيم شده است . يعني مثل قانون بازنشستگي كشوري كه سنوات خدمت - حداكثر۳۰سال- مد نظر است عمل نمي‌كند و سن كارمند بايد به ۶۰ سال برسد تا بازنشسته شود .با اين حساب معمولاً سنوات خدمت در هنگام بازنشستگي از ۴۰ سال فراتر مي‌رود. البته اين قانون اخيراً دچار اصلاحاتي شده كه از موضوع بحث ما خارج است .

اما، در ۱۳۱۲ شمسي ، پالايشگاه آبادان براي تربيت نيروي فني خود آموزشگاهي تحت عنوان Artisan school  يا آموزشگاه حرفه‌اي که به «کارخانه‌ي كارآموزان» نیز معروف بود ، تاسیس کرد که درواقع الگوي اوليه هنرستانها و نظام كاردانش در ساختار آموزش و پرورش  ايران است . آموزشگاه حرفه‌اي با مديريت بسيار قوي و سختگير ، از بين نوجوانان  - در هر سطح اجتماعی- جذب کارآموز مي‌كرد. نكته جالب اين بود كه كارآموزان ، مي‌توانستند در نظام آموزش و پرورش مرسوم آن زمان در رشته هاي رياضي ، طبيعي و ادبي تحصيلات نظري خود را ادامه دهند و موفق به اخذ ديپلم متوسطه شوند و همزمان در آموزشگاه حرفه‌اي به فراگرفتن اصول اوليه صنعت و تكنولوژي بپردازند .

در پايان دوره ، براساس هوش ، استعداد و توانايي فني آنها را بين واحدهاي مختلف پالايشگاه مثل برق ، آب و مكانيك ، تراشكاري ، عمليات پالايش و ... بعنوان كارگر فني تقسيم مي‌كردند. البته آنهايي كه موفق به اخذ ديپلم مي‌شدند خيلي زود به درجه كارمندي ارتقاءمي‌يافتند و از حقوق و مزاياي بالاتري برخوردار مي‌گشتند.

بدون شك ، آموزشگاه حرفه‌اي نقشي غيرقابل انكار در ساختار اجتماعي آبادان داشته است زيرا تربيت چندين هزار نفر نيروي تكنسين فني قابل و ماهر - كه اكثريت آنها بعداً جزء مديران صنعت نفت كشور شدند- در كنار دانشگاه صنعت نفت آبادان AIT - كه تربيت نيروي متخصص عاليرتبه نفت را برعهده داشت - موجب بالندگي و هدفمندي و پرورش نگاه صنعتي در جزئي ترين لايه هاي اجتماعي شهر آبادان مي‌گرديد.

ارائه دقيق يك نظر مستدل و قابل استناد در اين خصوص ، صدالبته در توان بزرگواراني چون دكتر لهسايي زاده است كه از نقطه نظر علم جامعه شناسي به اين موضوع بپردازند ولي بنظرم اگر در مقام مقايسه بين شهر «آبادان» كه صنعت ،تكنولوژي ‌وابزارهاي نوين در تمامی لایه های اجتماعی آن رسوخ کرده بود و نسبت قابل توجهي از جمعيت شهر را تكنسينهاي فني و مجرب تشكيل مي‌دادند ، باسايرشهرها كه ارتباطات اجتماعي بر پايه نيازها و تعاملات پيشه‌ورانه ، كشاورزي ، صيد و ... بنا شده بودند ، ما را به نكات بسيار ويژه‌اي در نگاه جامعه شناسانه به آبادان و رفتارشناسي آبادانيها مي‌رساند كه بهيچ وجه قابل انكار نيستند.

تعطيلي آموزشگاه حرفه‌اي منجر به جايگزيني هيچ گزينه‌ي همسطح ديگر در اين شهر نشد و آموزشهاي فني‌وحرفه‌اي و هنرستانهاي فني نيز با تمام غنا، تلاش و پشتكاري كه در امر آموزش بروز ‌دادند ، هيچگاه نتوانستند جايگاهي كه« آموزشگاه‌حرفه‌اي» از نظر هدفمندي ، ايجاد انگيزه ، تضمين اشتغال ، تحكيم روابط انساني بين كارآموزان ، وجدان كاري و درنهايت پیوند اجزاي اجتماعی شهر دارا ‌بود را تصاحب كنند.

تفكرمديريتي آموزشگاه حرفه‌اي آنقدر جامع نگر بود كه علاوه بر اهميت به سطح آموزش فني و نظري كارآموزان ، به اوقات فراغت و كاهش ناهنجاريهاي رواني و جسمي ايشان نيز دقت مي‌كرد و تاسيس «باشگاه كارآموزان» كه يك باشگاه  تمام عیار اجتماعي ، ورزشي ، هنري و ... بود نيز درهمين راستا صورت گرفت. در حقيقت ، اين سيستم براي تمام اوقات شبانه روز كارآموزان برنامه ريزي كرده بود تا حتي دوستان خود را نيز از بين افراد كوشا و هدفدار همچون خودشان انتخاب كنند ، حتي اوقات فراغتشان را نيز باهم باشند و از ارتباط با افراد تنبل، بيكاره و بي انگيزه دوري كنند. تا بعدها كه در پالايشگاه استخدام مي‌شوند و خانه سازماني مي‌گيرند و با همان دوستانشان همكار اداري و همسايه خانگي شوند و ....

بعد از دهها سال ، اين تفكر منجر به دوستي هاي بسيار عميق و رفتارسازماني بسيار مسئولانه در ايشان گرديده است كه شخصاً نظير آنها را در هيچ سيستم اداري ديگري نديدم .

حالا چند ماهي است كه آموزشگاه حرفه‌اي پس از ساليان دراز خاموشي و فراموشي ، تبديل به «نمايشگاه نفت و دفاع مقدس» شده است که انصافاً ، سرويس‌دهي خوبي در ايام نوروز ۸۸ به مهمانان و همشهريان داشت . گرچه ، باتوجه به نقشي بي بديلي كه آموزشگاه حرفه‌اي در بدنه صنعت نفت ايران داشت و همچنين جايگاه والايي كه در مديريت لايه‌هاي اجتماعي آبادان ايفا كرده بود ، هنوز حق مطلب به درستي ادا نشده است و تبديل آن مكان به موزه‌ي نفت يك ضرورت فرهنگي در شهر آبادان و كشوري كه اقتصادش متكي به نفت است ، مي‌باشد.

چرا كه فراموشي نقش و سابقه‌ي صدساله‌ي آموزشگاه‌حرفه‌اي پالايشگاه آبادان بعنوان قديمي‌ترين مركز‌آموزشهاي فني‌وحرفه‌اي صنعت نفت ايران باتمام مختصات و ويژگيهايش ، و استفاده نكردن از آن تجربيات ارزشمند، منجر به نتايج زيانباري مي‌گردد كه جبران آن اگر محال نباشد ، بسيارپرهزينه است.

آموزشگاه حرفه‌اي ، دهه‌‌ي چهل

باشگاه كارآموزان ديروز

باشگاه كارآموزان ديروز

يك شير نفت كه بر اثر بمباران متلاشي شده - نمايشگاه نفت و دفاع مقدس - آموزشگاه حرفه‌اي


 ماشين ابزارهاي باقيمانده قديمي در داخل سوله آموزشگاه حرفه‌اي


ماشين ابزارهاي باقيمانده قديمي در داخل آموزشگاه حرفه‌اي

محوطه آموزشگاه حرفه‌اي ديروز - نمايشگاه نفت و دفاع مقدس امروز

بخش اداري آموزشگاه حرفه‌اي

دفتر رئيس آموزشگاه حرفه‌اي

كتابخانه آموزشگاه حرفه‌اي

نمايي از بيرون آموزشگاه حرفه‌اي

نمايي از بيرون  آموزشگاه حرفه‌اي - داخل محوطه

پدر ، در ميان همكلاسان ديروز و دوستاني براي تمام عمر

خسته نباشي پدر.


لينك در نفت نيوز

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

ازچپ : نجف دريابندري،محمد بهارلو

از چپ :‌نسرين ايوبي فر ، محمد ايوبي فر

سخنراني دكترصفدر تقي زاده در مراسم بزرگداشت نجف دريابندري

محمد بهارلو از صلابت زبان در ترجمه‌هاي نجف دريابندري مي‌گويد

نجف دريابندري از خاطرات سالهاي دور آبادان مي‌گويد

«فاروق فتاحي» مهمانان را معرفي مي‌كند

نويسندگان دعوت شده به همايش داستان نفت آبادان

حاج آقا دهدشتي امام جمعه‌ي  فرهيخته  صديق و بي‌تكلف آبادان ، آقاي منصوري رئيس اداره فرهنگ و ارشاداسلامي‌ ، آقاي حكمت رئيس اداره پخش فرآورده‌هاي نفتي منطقه

جاي آقاي دكتر «لهسائي زاده» سبز بود

و جاي سبز خانم «زويا پيرزاد» .

«فرهاد حسن زاده » ، مثل قصه‌هايش صميمي و دلنشين است.

فرخنده آقايي ، دكتر حسن ميرعابديني ، محمد بهارلو 

سخنراني دكتر ميرعابديني در مورد نقش نفت در ادبيات داستاني

دكتر حسن ميرعابديني

دكتر صفدر تقي زاده

فيروزه عسكري (روابط عمومي صنايع پتروشيمي)

حسين سناپور

محمد ايوبي فر

محمد زروئي نصرآباد

نجف دريابندري . دوباره مي‌بينيم‌اش ؟


اين همايش حاصل صبر ، تلاش و سماجت اين دوستان بود :

خانم مريم دلباري ، خانم مانداناصادقي(پرياكوشا)،آقاي عبدالرضاسواعدي

آقاي ناصر روستايي ، كه تداركات پرزحمت اين همايش را بدوش كشيد

داريوش معمار ، سيدمحمد ميرفصيحي (چپ)

علي اكبر گذاري ، كه نه لبخندش محومي‌شود و نه تيزي نگاهش

...وبازهم «بابك گشتي زاده».

و سيد محمد حسینی ، سميه اسنفدياري ، ليلارستگار ، مانا مداح و...همه بزرگوارانی كه نامشان «همیشه» از قلم می افتد!

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

پايان مراسم روز اول

 روز اول ، پايان مراسم ، تالار مهر

انجمن داستان آبادان در اقدامی قابل تحسین و در راستای گسترش فرهنگ کتابخوانی و آشنایی نسل جدید با نویسندگان بزرگ کشور و با همكاري شركت پالايش و پخش نفت آبادان ، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي ، حوزه هنري و ...اقدام به برگزاری اولین همایش سراسری داستان نفت آبادان نمود. اين همايش از بعدازظهر ۱۳ارديبهشت ۸۸ در تالار مهر آبادان آغاز به كار كرد و در روزهاي چهاردهم و پانزدهم در باشگاه گلستان بريم به كار خود ادامه مي‌دهد.

برخي نويسندگان دعوت شده به اين همايش عبارتند از :

دکتر صفدر تقی زاده -دکتر حسن میرعابدینی ـ دکتر ناهید توسلی  ـ نجف دریا بندری ـ محمد بهارلو - علی فرخ مهر ـ محمد ایوبی فر ـ نسرین ایوبی فر -جمشید خانیان  ـ ابراهیم دمشناس ـ غلام عباس عبدی -ناصربزرگمهر - رعنا افشاری نسب -فرهاد حسن زاده ـ  فرخنده آقایی ـ محمد حسین بیگ آقاـ کوروش اسدی ـ اصغر عبد الهی ـ حسن فتاحی ـ لادن نیکنام ـ  محمد زرویی نصر آباد -ناهید طباطبایی -فیروزه عسکری ـ  محمد آقازاده و ...

 پيشنهاد ميكنم حضور در اين همايش را از دست ندهيد.

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

برای «بابک گشتی زاده» که سخت اعتقاد دارد عشق ، مترادف با «آبادان» است.

در نخلستانهاي حیّر

كنار سنگرها،راويان خاموش روزهاي مقاومت ، جزيره مينو

دركنار آخرين بازمانده سفالگران بهمنشير ،حیّر

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

لین یک احمدآباد آبادان ، حدود  ۱۳۱۰شمسي

ملي شدن نفت و به اهتزاز درآمدن پرچم ايران برفراز ساختمان مركزي پالايشگاه آبادان۱۳۳۰

تعويض تابلوي شركت نفت ايران و انگليس با بريتيش پتروليوم ۱۳۳۳

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

جزيره مينو - سنگرها

 

كاش بجاي نسل من هم بخندند - عبدالجباركاكايي(رزمنده و شاعر ادبيات مقاومت)

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 

ما نه خفته ایم و نه بیداریم

فقط هستیم

فقط می‌مانیم .                 اكتاويوپاز-

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

جزیره مینو - کنار یک سنگر قدیمی

بيست سال پس از جنگ

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 اروندکنار-قایقها و لنجهای صیادی

Arvand kenar , fishing boats , fishermans


 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

آبادان ،  مسجدموسی‌بن‌جعفر(ع) ـ كليساي ارامنه

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

آبادان - احمدآباد - بازارصفا

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

عامو شامُراد

حِنا بده

عامو شامُراد

اسفند.

يارُم ميايه...

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

شبهاي آخرپاييز بود و سرماي مرطوب ِنخلستان تامغز استخوان نفوذ مي‌كرد. در ميان صداهاي دور و نزديك مبهمي كه حسّي آميخته از ترس و احتياط را توليد مي‌كردند، چشم و دلمان را سپرده بوديم به ماه ِ آسمان، كه با اطمينان و قطعيّت ِتمام ، بالاي سرجهان ايستاده بود و تاريكي‌‌ها را مي‌زدود. 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

اکثرکسانی که دررابطه با تاریخ معاصر آبادان و خرمشهر با آنها به گفتگونشسته‌ام ، در يك جمله اشتراك نظر دارند: " ما در مورد آبادان و خرمشهر، بايك تاريخ ناگفته مواجهيم" . تاريخ ناگفته و ناديده‌گرفته‌شده‌اي كه جعبه‌ي سياه بسياري از پرسشهايمان در رابطه با مسائل جاري اين دوشهر است.فرقي نمي‌كند كه اين «رازهای عمومی»! ، متعلق به چه تفكر و گرايشي باشند. مهم اين است كه عدم مواجهه‌ی منطقي و تحليل و بازشناسي صحيح اين اتفاقات ، براحتي موجب « انکار »  آبادان و خرمشهر می شود .

از خاطرات ملّی شدن صنعت نفت ، تااتفاقات سياسي و اجتماعي گسترده و منحصربفردي كه در طول سالهاي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ، در اين شهر بروز كرد. از خاطرات روزهاي خاكستري و ملتهب مابين پيروزي انقلاب و شروع جنگ تحميلي ، تا گسترده شدن سايه‌ي عفريت جنگ بر اين دوشهر و حماسه‌هاي مردمي . از خدمت‌ها ....تا خيانت‌ها .

متاسفانه ، نگاه سياه و سفيد و مطلق‌انگارانه به اين خاطرات ، موجب شده است كه افكار عمومي ، راه حل ميانه را برگزينند: خاموشي . و «خاموشي» سرآغاز «فراموشي» است که مثل دردی بی درمان ، آهسته آهسته ، روح خرمشهر  و آبادان را  در انزوا مي‌خورد .

مدتي پيش به لطف دوستي بسيار عزيز،  بخت اين را داشتم كه يكي از معدود آثار ماندگار جنگ را بخوانم . كتاب «دا» . روایت عینی و تكان دهنده‌ي « سیده زهراحسینی» از اولین روزهای جنگ با ذکر ریزترین جزئیات و با مستندها و ارجاعات واقعی و ارزشمند. این کتاب به کوشش «سیده اعظم حسینی» تهیه شده است و انتشارات سورهء مهر ، آنرا چاپ كرده است.

« دا » فراتر از زمان ماست . این جمله را یک خانم نویسنده گفته است . اما من اینجا می گویم : «دا» داستان نیست ، كه زاييده‌ي خيال باشد و بعضاً فراتر از زمانه . اتفاقاتي كه راوي به آن اشاره مي‌كند ، بخشي از خاطرات نسلي است كه در نقطه‌ي صفر مرزي ، آرام و شاد زندگي مي‌كرد و يك روز با برخاستن از خواب همه‌ي هستي خود را در مواجهه با جنگ ، نابودي ، مرگ ، رنج و تحقير ديد. اين اتفاقات بنا به تاييد افراد موثقي كه مي‌شناسم ، ريشه در واقعيت دارند و هيچكدام زاييده ذهن و خيال نيستند.

« دا » ، فراتر از تبليغات و مفاهيم كليشه‌اي مرسوم ، بخشي از هزينه‌ي پرداخت شده‌ توسط مردم بیدفاع خرمشهر و آبادان براي جنگ را آشكار مي‌كند . راوي اذعان مي‌دارد :« برخی مطالب را نخواستم بگویم » ، با اين حال ردپاي روشن خيانتها ، بي‌توجهي‌ها و تبعيض‌هايي كه در حق مردم مظلوم خرمشهر  و آبادان اعمال شده است را در لابلاي اين كتاب ارزشمند مي‌توان يافت.

در طول مدتي كه مشغول مطالعه اين كتاب بودم ،‌بارها گريستم و تلخي اين بغض هنوز رهايم نمي‌كند .اما صبوري زينب گونه‌ي مردمان داغديده‌ ، رنجور ، مظلوم اما سرافراز و مغرور خرمشهر و آبادان ، دوباره مرابه شكيبايي دعوت مي‌كند.

« دا » روایت تلخ رنجهای انسان  است . و انگار که شیعیان واقعی - و نه آنها كه دين را ابزار زندگي كرده‌اند-  ، ميراث‌دار همه‌ي رنجهاي تاريخ بشريتند.

« دا »  يك فرياد است ، كه خاموشي و فراموشي ناگزير را به هم مي‌ريزد .

 مطالعه‌ي «دا» را به هر ایرانی که این نوشته را می‌خواند ، توصيه مي‌كنم. 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

هوس ِ باد ِ بهارم به سر ِ صحرا بُرد

باد ، بوي تو بياورد و قرار از ما بُرد

 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

درتاريخ صنعت نفت ايران ، سياست اجرايي صرفاً مبتني بر اكتشاف،توليد،تصفيه و فروش نفت نبوده است . بلكه تامين وسائل زندگي انسانهايي كه اداره كننده‌ی اين صنعت عظيم هستند نيز داراي اولويت بالايي بوده است.باتوجه به مفاد بند ب از ماده ۱۷ قرارداد فروش نفت وگاز مصوّب آبان‌ماه۱۳۳۳،واحدي از شركت ملّي نفت ايران بنام «سازمان امور غیرصنعتی» درخردادماه ۱۳۳۹بوجودآمد تا مامور اجرای بندمذکورگردد.

منظورازامورغیرصنعتی ، تهيّه ،تدارك،و اداره نمودن كلّيه امور مربوط به منازل،راه‌سازي،بهداري وبهداشت،تداركات، خدمات اجتماعي،آموزش،حفاظت اموال،وسائل نقليه عمومي و آب و برق مصرفي اهالي بود.

نخستين واحدي كه به شركت ملّي نفت ايران در آبادان پيوست ، بهداري و بهداشت كاركنان و سپس امورمنازل بود كه در سال ۱۳۳۷ طي قراردادي به اين شركت تحويل شد. ازتاريخ ۳۰/۳/۱۳۳۹به بعد،تدريجاً سازمان شركت ملّي نفت ايران در آبادان توسعه يافت وبااضافه نمودن ادارات ستادي ، همچون پرسنل،امورمالي،مهندسي ساختمان،تنظيم سازمان و بهبودروشها ، روابط عمومي و ...تكميل گرديد.

پس از اين الحاق ، به منظور ايجاد رفاه و تامين تسهيلات در امر مسكن و بالابردن سطح بهداشت و آموزشهاي عمومي كاركنان و خانواده‌هاي ايشان ، اقداماتي گسترده صورت گرفت . از جمله ، درخلال سالهاي ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۴ در حدود ۱۲۵۲ باب منزل كارگري و ۲۰۰ باب منزل كارمندي ساخته شد تا آمار كلّ واحدهاي مسكوني ساخته شده توسط شركت نفت در آبادان را به رقم باورنكردني ۱۴۰۰۰باب منزل برساند.از نقطه نظر علم مديريت ، بررسي روشها و رويكردهاي مديريتي چنين مجموعه عظيمي از منازل،اموال،مراكز عمومي ، نيروي انساني،و... بسيارقابل توجه و آموزنده است.

كلّيه منازل كارگري ساخته شده در آن زمان ، مجهز به اتاق پذيرايي ، ناهارخوري ، خواب و همچنين آشپزخانه و دوش آب بودند. منازل كارمندي نيز مجهّز به اتاقهاي متعدّدجهت پذيرايي و ناهارخوري ،چنداتاق خواب ، اتاق مستخدم،آشپزخانه ، حمام هاي متعدّد ، پاركينگ و فضاي سبز وسيع بودند. اين عكسها ، برخي از منازل كارگري و مراكز عمومي ساخته شده در كوي پيروز ، تا پايان دهه‌ي۴۰ شمسي را نشان مي‌دهند.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

براي عكاسي با دو همدل ديگر به جزيره مينو رفته بوديم . دو درخت سدر - كُنار- هم‌آغوش يكديگر ، شانه به شانه‌ي نخلي داده بودند و سايه‌ساري وسيع و دلپذير داشتند . سدر ، در باور بوميان مناطق جنوب ايران حرمت و جايگاهي رفيع دارد كه قطعاً بخشي از آن بخاطر حديث پيامبر اكرم (ص) است كه مي‌فرمايد: « لعن الله قاطع سدره» از رحمت خداوند بدور باد آنكه درخت سدر را قطع كند.

البته در علّت اين فرمايش رسول اكرم(ص) رواياتي مختلف وجود دارد ولي به‌هرحال آنچه مسلم است ارزش و حرمت درخت سدر دركتابهاي آسماني از جمله قرآن كريم ، مورد تاكيد واقع شده است كه شرح مفصل آنرا مي‌توانيد اینجا مطالعه نمائيد.

دوست همراه  ما،از رزمندگاني بود كه زمان جنگ در همين جزيره جنگيده بود و از سرسبزي و انبوهي جزيره در زمان جنگ و قبل از آن ، آنقدر حكايت داشت كه شنونده را محو تصاوير ذهني مي‌كرد كه حالا ديگر وجود نداشتند . آتش سوزي‌‌ها ، بي‌مبالاتي‌ها و ... موجب شده تا جزيره‌ي سرسبز مينو ، اكنون فقط نشانه‌هاي بسيار محدودي از سرسبزي و حيات بومي داشته باشد.

يكي از آن معدود نشانه‌ها ، همين درختهاي بزرگِ در آغوشِ هم تنيده بود كه  وقتي زير سايه‌ي اين هم‌آغوشي‌‌شان مي‌ايستادي ، خنكاي دل انگيزي روح و جسم‌ات را نوازش مي‌داد.

تاجائي كه روشنايي روز اجازه مي‌داد ،  عكس گرفتيم و برگشتيم . اتفاقي شد كه حدوداً دو روز بعد دوباره با جمعي ديگر از دوستان ، مجدداً به جزيره آمديم و بعد از سرزدن به چند نقطه ، رانديم به سمت ميعادگاه درختانِ هم‌آغوش .

آنچه مي‌ديديم باور نمي‌كرديم . گيج و گول و سرآسيمه ، دور درخت مي‌چرخيديم . چيزي در درون من و دوستي كه در سفر قبل همراهم و شاهد آن شكوه و زيبايي بود ، فرو مي‌ريخت . آتش گرفته بوديم . صداي ارّه برقي مي‌آمد . جستجو‌گر بدنبال صدا رفتيم . يك وانت دو جوانك ، يك ارّه . يكي از آنها به سمت ما آمد . با توپ پُر . ادعا مي‌كرد اين خانه‌ي خودشان است و اين درخت را پدرش كاشته است. دروغ مي‌گفت . که اگر راست هم گفته باشد ، عذري بدتر از گناه بود.

ظاهراً به زبان بومي سخن مي‌گفت اما من در چهره‌اش ، او را متعلق و پاي‌بند به هيچ چيز و هيچ كجا نديدم. دوست رزمنده پرسيد : زمان جنگ كجا بودي ؟ گفت كه در يكي از شهركهاي اطراف بود‌ه است . دوست ما گفت  : جوان ! روزي كه تو به دنيا آمدي ، من و امثال من اينجا بوديم تا با جان و خون و سلامتي خود ، نگذاريم ذره‌اي از اين خاك ، پايمال چكمه‌هاي كثيف اشغالگران شود . تا اين سبزي و آبادي و زندگي بماند براي آيندگاني كه يكي‌شان تو باشي .من توي همين جزيره شيميايي شدم و تا آخر عمر بايد زجر عوارض مسموميت باگازخردل را تحمل كنم . میراث‌داری‌ات اینچنین است؟

جوانك ، سفسطه مي‌كرد و نمي‌دانست ، كه ريشه‌هاي هويت خود را بريده است . نمي‌دانست كه تيشه بر ريشه‌ي خود مي‌زند . نمي‌دانست كه  چوبها نه ، بلكه خودش و اصالتش را مي‌برد تا بفروشد.

چند دقيقه بعد ، وقتي با خاطري آزرده از اينكه اي‌كاش ساعتي زودتر رسيده بوديم ، همان اطراف قدم مي‌زديم ، جوانك ، اره‌اش را توي وانت انداخت و زد به چاك جاده . تنها يك درخت تناور آن اطراف باقيمانده بود. دوست رزمنده پيشنهاد كرد تا از آن نيز ، كه فعلاً جان سالم به‌در برده است ، عكس بگيريم . شايد ديگر نبينيم‌اش ...

 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 

سرزمینم را دوست دارم

برچنارهایش تاب خورده ام ، درزندان‌هايش خوابيده‌ام.

هيچ چيزي نميتواند

مانند ترانه‌ها و توتون سرزمينم،دلتنگي‌ام رابزدايد.

قبّه‌هاي سربي و دودكش كارخانه‌ها

اثرمردم من است

كه لبخند زيرسبيل آويزانش را

حتي از خودش هم مخفي مي‌كند...

«ناظم حكمت» 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

جزیره مینو - آبادان - ۱۳۸۷

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
 

 

  

 

 
 
   |    نوشته شده توسط همشهری آرش
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور